آیا واقعا جای عشق در قرآن خالیه ؟
آیا واقعا جای عشق در قرآن خالیه ؟
من جاهای زیادی دیدم که نوشته شده "خدایا جای سوره ای به نام عشق در قرآن خالیه و .... "
اما به نظر من با این که سوره ای به نام عشق نداریم ولی ، عشق و توصیفاتش تو قرآن خیلی اومده .
برای اثباتش اول باید به یه نکته کوچولو اشاره کنم :
خداوند تو قرآن هیچ وقت صفت خوبی رو درباره انسان بیان نکرده و هر وقت صفتی رو درباره انسان گفته ، یه صفت بد بوده ولی درباره صفات خودش که همشون خوبن حسابی تعریف کرده و کلی شرحشون داده !
حتما می پرسین چرا اینطوریه ، و صفات خوب انسان پس چی شدن ؟
دلیلش اینه که خودش گفته که استعداد داشتن همه ی صفاتش بجز کبریایی بودنش رو به انسان داده(پس هر صفتی که درباره خودش میگه انگار درباره انسان هم گفته ) !
آهان حالا مسئله واضح تر شد .
برگردیم سر اصل مطلب >>> عشق و محبت هم جزو صفات خیلی خوب هستن و خدا اونارو خیلی زیاد در قرآن یاد کرده و بالاترین مدلش یعنی عشق خدا به بنده رو حسابی شرح داده ، و مثل ما بقی صفاتش به انسان گفته تو هم میتونی اینجوری باشی .
یکی از مصادیق ابراز علاقه خدا این حدیث قدسی هستش که خدا میگه اگر بنده گنهکار من بدونه که چقدر دوسش دارم ، قالب تهی میکنه (یعنی نیست و نابود میشه ).
البته اینا نظرات خودمه از جای خاصی نیاوردمشون پس ممکنه اشتباه باشه ، ولی چندجا دیگه هم یه چیزایی تو همین مایه ها شنیدم.
از نوشته های : علیرضا طالقانی
چندتا از طرح های خودم - فاطمه (س) - عباس علمدار حسین
سلام من به تو یا صاحب الزمان ، به فدایت
چه می شود شنوم در کنار کعبه صدایت
سلام من به تو ای روح حج حقیقت ایمان
عزیز گم شده ی دل ، یگانه مهدی دوران
سلام من به مدینه، به آستان رفیعش
به مسجد نبوی ، به لاله های بقیعش
سلام من به علی و به حلم و صبر عجیبش
سلام من به بقیع و چهار قبر غریبش
نشسته باز دلم پشت درب بسته آنجا
گرفته باز دلم بهر قبر مخفی زهرا
تو ای مسافر شهر مدینه در دل شب ها
نبود هرچه که گشتم نشان ز مرقد زهرا
یا زهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرا
سلام من به تو ای بانویی که مرد نبردی
ز غیر هرچه که دیدی به یار شکوه نکردی
سلام من به بازو ، کبودی رویت
به سرخ فامی اشک تو و سپیدی مویت
مدینه منزل قرآن مدینه محفل قرآن
درون دل خبر داری ، تو از درد دل قرآن
مدینه شهر پیغمبر مدینه شهر پیغمبر
خدا بر تو نظر دارد ، که هستی شهر پیغمبر
مدینه شهر گلهایی چه گلهایی همه پر پر
مدینه شهر پیغمبر مدیه شهر پیغمبر
بود کعبه گرفتارت که هستی تربت زهرا
چرا با ما نمی گویی حدیث غربت زهرا
مدینه شهر پیغمبر مدینه شهر پیغمبر
چرا خاموش و دلگیری مدینه شور و شینت کو
امام مجتبایت کو ، حسینت کو حسینت کو !
به بالای سر محبوبه ی حق آه و واویلا
نشسته ساقی کوثر ، شکسته آه و واویلا
مدینه شهر پیغمبر مدینه شهر پیغمبر
از نوشته های : علیرضا طالقانی
همیشه قرار نیست خاطرات شیرین بیان بشن،
دوشنبه بود ، فرداش خونمون مهمونی بود واسه ولادت امام رضا(ع) و عروسی دختر داییم تو خونه ما !
عصرش تقریبا ساعت 19 رسیدم خونه دیدم مامانم نیست! از خالم پرسیدم مامان کو دیدم چشماش قرمزه !!! سریع زنگ زدم به داداشم با گریه بهش گفتم مجتبی مامان کجاست؟ گفت کاری نشده یه بریدگی کوچیک بوده که آوردیمش بیمارستان ( 4 تا از تاندون های پای مامانم قطع شده بود و عمل لازم داشت)!
رفتم پایین و فهمیدم مامانم با یکی از شیشه های سکوریت جلوی خونه برخورد کرده و کاملا از اون رد شده ! دنیا رو سرم خراب شد !
به هر بیچارگی بود خودمو تا صبح نگه داشتم و کمتر ناراحتیمو بروز دادم! فرداش رفتم بیمارستان وقتی چشمم به مامانم رو تخت بیمارستان افتاد واقعا رو خودم فشار میاوردم تا با اشکام ناراحتش نکنم!
چند دقیقه که گذشت از شدت فشاری که روم بود خون از بینیم میریخت ، سری چندتا دستمال برداشتمو از اتاق زدم بیرون ! واقعا برام خیلی سخت بود ، تو راهرو بیمارستان تا پایین اشک و خونم مخلوط بود ، تو ماشینم نشستم و تا خونه هم آروم نشدم.............
داشتم این مطلب رو بعنوان خاطره یه جایی مینوشتم که اون روز دوباره جلو روم مسجم شد ،،، با خودم گفتم عجب روزی بود و... که یاد مدینه افتادم ، اینجا این همه آدم بودن دور و ور مادر من ولی الهی بمیرم برای اون بچه هایی که مادرشون رو میزدند و کسی نبود به داد برسه ،،، خدایا به اونا چی گذشته !
خدایا به علی چی گذشت؟
به حسن چی گذشت ؟
به حسین به زینب چی گذشت؟
سرمایه ی محبت زهراست دین من من دین خود را به دو دنیا نمیدهم
از نوشته های : علیرضا طالقانی
دانشجوی بیچاره... و گرانی بنزین
بسمه تعالی
یه دانشجوی امیدوار به آینده (خودم رو میگم) با هزار امید و آرزو تابستون کار کرد و کلی قرض گرفت ازین ور و اونور و یک ماشین کوچولو برای خودش خرید!
بعدش با ماشینش خوشحال بود و هر روز اونو درست تر کرد و تا دیشب(27/9/89) هم درگیر درست کردن ماشینش بود !!! همین دیشب دینامش رو عوض کرد و کلی خوشحال بود !!!
و تازه همین هفته ی پیش ماشینش رو بیمه کرده بووود!
وقتی که خسته به داخل خونه اومد و نشست پای تلویزیون متوجه شد که قراره از امشب یارانه ها هدفمند بشه !!! اونم با خودش گفت خوب ما که همیشه بنزین آزاد میزدیم حالا اون 60 لیتر هم حلاله دولت!!!
ساعت 00:10 بامداد اخبار یه اطلاعیه خوند و در اون گفت قیمت بنزین آزاد 700 تومن !!! اشک تو چشمای دانشجوی بدبخت حلقه زد!!!
از امروز دیگه نمیتونست سوار ماشینش بشه!
و باید حاصل زحماتش رو بزاره تو پارکینگ!!!
اونایی که ماشینای خوشگل سوار میشدن که ککشون هم نگزید ولی اون مجبور شد از ماشینش بگذره!
ولی همه ی اینا براش آسون بود چون اون میدونست اگه امروز این سختیرو برای تحول کشورش تحمل نکنه ،،،چند سال دیگه کشورش ورشکست و بیچاره میشه!
از نوشته های : علیرضا طالقانی
بسم رب الحسین
باز هم محرم اومد ، بازهم برای لحظه ای به خود آمدم و دیدم که چقدر از خودم دووووورم!
بازهم خجل شدم از علی اصغر ، و باز هم ترسیدم از پایان این ماه و کارنامه اش!
یا زهرا (س)
اگر این کشتی نبود به کجا پناه می اوردیم؟
تو با منی اما من از خودم دورم چو قطره از دریا من از تو مهجورم
یا زهرا (س)
از نوشته های : علیرضا طالقانی
همه ی مطالب سایت