سفارش تبلیغ
صبا ویژن
این دلها همچون تنها به ستوه آید پس براى راحت آن سخنان تازه حکمت باید . [نهج البلاغه]
لوگوی وبلاگ
 

نویسندگان وبلاگ -گروهی
واحد فرهنگی(0)
لینک دلخواه نویسنده

دسته بندی موضوعی یادداشتها
 
لبخندهای پشت خاکریز ، حاج محمد ابراهیم همت ، صوتی ، خاطراتی از همرزمان شهید کاوه ، جهاد ، شهدا ، عکس ، ضد صهیونیسم ، صلوات ، یا فاطمه من عقده ی دل وا نکردم ، یهود ، صهیونیسم ، صهیونیسم چیست؟ ، طی شد اینک روزگار استخوان‌ها و پلاک ... ، عرب ، عزا عزاست امروز ، عشق یعنی... ، عملیات ثامن الائمه(ع) ، عملیات طریق القدس ، عملیات‌ ، عید قربان ، فابریک ، فارس ، فاطمه الزهرا(س) ، فرهنگ ، فرهنگ عاشورا ، فرهنگ عزاداری ، گوگل ، مناطق ، مهم ، موسوی ، نیمه پنهان ماه.... شهید چمران.... ، هنر ، والفجر مقدماتی ، وصیت امام علی (ع) ، وصیت نامه شهید حاج احمد کاظمی ، وصیت نامه شهید علی صیاد شیرازی ، وصیت نامه شهید مهندس مهدی باکری ، وصیتنامه ی شهید حسین خرازی وصیتنامه ی شهید حسین خرازی وصیتنا ، ولایت و رهبری و دفاع مقدس ، شهید ، شهید چمران ، شهید دکتر مصطفی چمران ، شوخی‌های پشت خاکریز ، شیطان ، جهاد در آینه قرآن ، حضرت آیت الله خامنه ای ، خاطره ای از شهید چراغچی ، خاطره‌ای از همسر شهید کاوه ، در هفته بسیج ، دیدگاه مقام معظم رهبری درباره رزمندگان دفاع مقدس ، راهیان نور ، روایت ، روایتی از شهادت حسن باقری ، رویارویی‌ با تمام‌ تجربیات‌ دشمن‌ ، زندگینامه ای کوتاه از شهید حاج محمود کاوه ، زندگینامه شهید دکتر مصطفی چمران ، سخنرانی شهید مهدی باکری در مورد اهمیت شهید و شهادت ، شهادت ، ...محرم یعنی ، »»» حرف آخر عشق است . . . ، 22 بهمن ، jar download ، آب ، آتش زدن خیمه‏ها ، آثار و نتایج نهضت عاشورا ، آزادگى ، آقا ، آل ابى سفیان ، آل الله ، آل امیه بنى امیه ، آمار نهضت کربلا ، آمریکا ، آیات جهاد ، آیات شهادت ، اثبات امامت امام علی (ع) با استفاده از قرآن کریم ، ارزش و جایگاه بسیج از دیدگاه مقام معظم رهبرى ، اعمال مشترک ماه مبارک رمضان ، الباطل کان زهوقا ، السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک ، الوداع الوداع الوداع الوداع ، امام ، امام خمینی (ره) و پذیرش قطعنامه 598 ، امام خمینی و انگیزه معطوف به ارزشها ، امام رضا (ع) ، امام علی(ع) ، امر فرماندهی، امر امام است ، ای مسلمانان، ای واعظان، ای خطیبان بپا خیزید، ، بررسی جنگ از دیدگاه نظامی ، بسم الله الرحمن الرحیم www.hemmat.tk ، بسیج و بسیجی ، بسیج و بسیجی از دیدگاه امام خمینی ((ره)) ، بسیجیان ، به ، به نقل از ، بیانات آقا 2 ، بیانات آقا در دیدار جمع کثیرى از بسیجیان کشور ، بیشرمانه ، پخش زنده از حرم حضرت عباس(ع) ، پخش زنده ومستقیم از کربلا ، پذیرش قطعنامه 598 ، پیام تسلیت رهبر انقلاب :رحلت آیت‌الله بهجت قدس الله نفسه الزکیه، ، توهین ، جبهه ، جنگ ،

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :36
بازدید دیروز :66
کل بازدید :126099
تعداد کل یاداشته ها : 145
99/7/1
11:7 ص
موسیقی

شهید همت از زبان همسرش

می گفت:« در مکه از خدا چند چیز خواستم؛ یکی اینکه در کشوری که نفَس امام نیست، نباشم؛ حتی برای لحظه ای. بعد تو را از خدا خواستم و دو پسر ـ بخاطر همین هردفعه می دانستم بچه ها چی هستند. آخر هم دعا کردم نه اسیر شوم، نه جانباز.» اتفاقاً برای همه سؤال بود که حاجی این همه خط می رود چطور یک خراش برنمی دارد. فقط والفجر4 بود که ناخن شان برید. آن شب این ‍را که گفت اشک هایش ریخت. گفت: « اسارت وجانبازی ایمان زیادی می خواهد که من آن را در خود نمی بینم. من از خدا خواستم فقط وقتی جزو اولیاءالله قرار گرفتم ـ عین همین لفظ را گفت ـ درجا شهید شوم.» حاجی برای رفتنش دعا می کرد، من برای ماندنش. قبل از عملیات خیبر آمد به من و بچه ها سربزند. خانه ما در اسلام آباد خرابی پیدا کرده بود و من رفته بودم خانه حاج محمدعبادیان ـ که بعدها شهید شد. حاجی که آمدند دنبالم، من در راه برایش شرح وتفصیل دادم که خانه این طوری شده، بنّایی کرد ‍اند و الان نمی شود آنجا ماند. سرما بود. وسط زمستان. اما وقتی حاجی کلید انداخت و در را باز کرد، جا خورد. گفت: « خانه چرا به این حال و روز افتاده ؟ » انگار هیچ کدام از حرف های مرا نشنیده بود! رفتیم داخل خانه. وقتی کلید برق را زد و تو صورتش نگاه کردم، دیدم پیر شده. حاجی با آن که 28 سال سن داشت همه فکر می کردند جوان بیست ودو، سه ساله است؛ حتی کمتر. اما من آن شب برای اولین بار دیدم گوشه چشم هایش چروک افتاده، روی پیشانی اش هم. همان جا زدم زیر گریه، گفتم : «چه به سرت آمده ؟ چرا این شکلی شده ای ؟ ». حاجی خندید، گفت: « فعلاً این حرف ها را بگذار کنار که من امشب یواشکی آمده ‍ام خانه. اگر فلانی بفهمد کله ام را می کَند! » بعد گفت: «بیا بنشین این‍جا، با تو حرف دارم.» نشستم. گفت: « تو می دانی من الان چی دیدم ؟ » گفتم: «نه!» گفت: « من جدایی مان را دیدم.» به شوخی گفتم: «تو داری مثل بچه لوس ها حرف می‍زنی! » گفت: « نه، تاریخ را ببین. خدا هیچ وقت نخواسته عشّاق، آن هایی که خیلی به هم دل‍بسته اند، با هم بمانند.» من دل نمی دادم به حرف های او. مسخره اش کردم. گفتم: « حالا ما لیلی و مجنونیم ؟» حاجی عصبانی شد، گفت: « من هروقت آمدم یک حرف جدی بزنم تو شوخی کن! من امشب می خواهم با تو حرف بزنم. در این مدت زندگی مشترک مان یا خانه مادرت بوده ای یا خانه پدری من، نمی خواهم بعد از من هم این ‍طور سرگردانی بکشی. به برادرم می‍گویم خانه شهرضا را آماده کند، موکت کند که تو و بچه ها بعد از من پا روی زمین یخ نگذارید، راحت باشید.» بعد من ناراحت شدم، گفتم : «تو به من گفتی دانشگاه را ول کن تا باهم برویم لبنان، حالا ... » حاجی انگار تازه فهمید دارد چقدر حرف رفتن می زند، گفت: « نه، این‍طورها نیست. من دارم محکم کاری می‍کنم. همین» فردا صبح راننده با دوساعت تأخیر آمد دنبالش. گفت: «ماشین خراب است، باید ببرم تعمیر.» حاجی خیلی ناراحت شد و گفت: « برادر من ! مگر تو نمی‍دانی آن بچه های زبان بسته تو منطقه معطل ما هستند. من نباید این ها را چشم به راه می گذاشتم.» از این طرف من خوشحال بودم که راننده تا برود ماشین را تعمیر کند حاجی یکی دو ساعت بیشتر می ماند. با هم برگشتیم خانه. اما من دیدم این حاجی با حاجی دفعات قبل فرق می کند. همیشه می گفت: «تنها چیزی که مانع شهادت من می شود وابستگی ام به شماهاست. روزی که مسأله شما را برای خودم حل کنم، مطمئن باش آن وقت، وقت رفتن من است. » خبر را داخل مینی بوس از رادیو شنیدم. «شوهر»م نبود. اصلاً هیچ وقت در زندگی برایم حالت شوهر نداشت. همیشه حس می کردم رقیب من است و آخر هم زد و برد. وقتی می رفتیم سردخانه باورم نمی شد. به همه می گفتم: « من او را قسم داده بودم هیچ وقت بدون ما نرود» همیشه با او شوخی می کردم، می گفتم: « اگر بدون ما بروی، می آیم گوشَت را می بُرم! » بعد کشوی سردخانه را می کشند و می بینی اصلاً سری در کار نیست. می بینی کسی که آن همه برایت عزیز بوده، همه چیز بوده ... طعمی که در زندگی با او چشیدم از جنس این دنیا نبود، مال بالا بود، مال بهشت. خدا رحمت کند حاجی را...

 


87/1/17::: 1:5 ع
نظر()
  
عملیات بزرگ خیبر

Imageمقاومت و از جان گذشتگی ملت ایران به غرب نشان داد که با منطق زور و استعمار و تحریم، نمی توان در مقابل اراده استوار ایرانیان ایستادگی کرد.
با توجه به این که عراق در سال‌های سوم و چهارم جنگ تجارب زیادی در نبرد خشکی بدست آورده بود، ایران بر آن شد تا تاکتیک های جدیدی را در مقابله با دشمن به کار گیرد.


بر همین اساس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در اثنای عملیات والفجر مقدماتی با تشکیل یک قرارگاه، منطقه هور را انتخاب کرده و در پی آن و بمنظور برهم زدن معادله نظامی جنگ به نفع جمهوری اسلامی ، عملیات خیبر را با توجه به موقعیت جغرافیایی، از سمت شرق دجله و داخل هورالهویزه و از سمت شمال العزیزو از جنوب قرنه-طلائیه که از دو نوع طبیعت متفاوت خشکی و هور تشکیل شده است ، طراحی و اجرا کرد.
به خاطر جو کلی جنگ که در کشور حاکم شده بود و همچنین تهدید و اقدامات وحشیانه ارتش عراق در جبهه ها و بدنبال آن بمباران شهرهای دزفول و باختران و ایلام و رامهرمز و... ، نیروهای رزمنده که در غالب نیروهای مردمی و بسیجی آمادگی حضور در جبهه را پیدا کرده بودند با وسعت و انسجام خاصی وارد این عملیات شدند و همین وسعت نیروهای عمل کننده باعث شکسته شدن خطوط دفاعی دشمن در جزایر مجنون و منطقه هور الهویزه شد.
با پیش روی مراحل مختلف عملیات خیبر ضرورت مقاومت در جزایر شمالی و جنوبی مجنون و همچنین منطقه طلائیه بیشتر شد که در این راه سپاه اسلام تنی چند از فرماندهان رشید خود همچون حاج محمد ابراهیم همت و اکبر زجاجی ، فرمانده و جانشین لشگر 27 محمد رسول الله و حمید باکری جانشین لشگر 31 عاشورا و تعداد زیادی از بهترین و مخلص ترین نیروهای خود را از دست داد.
جدای از پیروزی رزمندگان اسلام و رشادتهای وصف ناپذیرشان در طول عملیات خیبر، تغییر و تحولات خاصی پس از این عملیات در جنگ روی داد که قسمت اعظم آن فشار اقتصادی و تحریم فروش سلاح به ایران از سوی کشورهای غربی بود - که چنین اقداماتی نشانگر تاثیر پذیری غرب از مقاومت چشمگیر رزمندگان در عملیات خیبر محسوب می شد- طی این مدت متقابلا از سوی جمهوری اسلامی تحرکتی برای مقابله با وضعیت به وجود آمده صورت گرفت.
در مقطع یاد شده تلاش غرب که به تبع هراس و نگرانی نسبت به ابعاد و ویژگی های عملیات خیبر صورت می گرفت ، بعدی تازه به جنگ بخشید، به این ترتیب که پس از ناتوانی نظامی عراق در مقابل حرکتهای غیر قابل پیش بینی و عمدتا تاکتیک های ویژه رزمندگان ، استکبار جهانی بمنظور ممانعت از به هم خوردن معادله نظامی حاکم بر جنگ ، اقدام به تقویت عراق با تکنولوژی پیشرفته ، خصوصا نیروی هوایی نمود، به عبارت دیگر در این مرحله سیاست تاکتیک در مقابل تاکتیک از جانب دشمن اتخاذ شد.
متعاقبا عراق تلاش فزاینده ای را بمنظور تحت الشعاع قرار دادن پیروزیهای ملت ایران انجام داد. بهمین منظور جنگ نفتکشها را در خلیج فارس به راه انداخت تا با حربه نفتی بتواند بر اقتصاد ایران فشار وارد ساخته و بدین صورت بتواند مقدمات تاثیرگزاری ضعف اقتصادی بر صحنه جنگ را فراهم آورد و با توجه به تحریم های اقتصادی ایران از جانب غرب و موج تبلیغاتی آنان علیه جمهوری اسلامی ، کفه ترازوی جنگ را به نفع عراق سنگین کند.
غافلگیری دشمن در عملیات خیبر و نا توانی او در عقب راندن نیروهای خودی از جزایر مجنون، مجددا توانایی های دفاعی عراق را مورد تردید قرار داد و متقابلا شگفتی ناظران را از قابلیت های طرح ریزی عملیات تهاجمی ـ دفاعی جمهوری اسلامی برانگیخت.
به گزارش رادیو امریکا پس از پیروزی خیبر دیپلماتهای غربی، عرب و آسیایی ، تاکتیکهای جدید ایران را مورد ستایش قرار دادند. ناظران بر این عقیده بودند که نتیجه نبرد در جزایر مجنون هرچه باشد تاکتیک نظامی ایران از نظر جسارت و شهامت در تاریخ ماندگار خواهد شد و این عملیات به مثابه اقدامی جسورانه از سوی ایران ، ارزیابی شد.
عراق به دلیل نگرانی از نتایج عملیات برای نخستین بار، نوعی از سلاحهای شیمایی محصول کارخانه سامره ـ به نام گاز خردل ـرا با استفاده از هلی کوپتر های ساخت شوروی و فرانسه به کار گرفت. پس از عملیات والفجر 2 در منطقه حاج عمران ، عراق به صورت محدود از گاز شیمیایی استفاده کرده بود ولی آنچه در عملیات خیبر صورت گرفت بسیار گسترده و فاجعه آمیز بود، گاز خردل با ایجاد تاول های بزرگ روی پوست بدن و اختلال دردستگاه تنفسی آثار مخرب روحی و جسمی فراوانی را به رزمندگان اسلام به صورت کوتاه مدت و بلند مدت وارد آورد.
شورای امنیت سازمان ملل در واکنش به این اقدام عراق در تاریخ 10/1/1363 با صدور بیانیه ای استفاده از گاز های شیمایی را محکوم کرد اما مسئولیت استفاده از آن را متوجه هیچ یک از طرفین جنگ، نکرد.صدور بیانیه به جای قطعنامه و آنهم بدون ذکر نام کشور متخاصم از سوی شورای امنیت بار دیگر انگشت اتهام را به سوی این نهاد نشانه رفت و نشان داد، متولی ایجاد امنیت جهانی چقدر دست آویز کشورهای غربی و مخصوصا امریکا است.
مسلما دست یابی به تمامی اهداف عملیات خیبر می توانست جنگ را به وضعیت تعیین کننده ای نزدیک کند، نشریه نیویورک تایمز پس از آشکار شدن نتایج خیبر طی تحلیلی در مورد ادامه بن بست جنگ و دلائل آن به نقل از تحلیلگران آمریکایی و غربی نوشت : ناتوانی ظاهری ایران در اجرای یک تهاجم تعیین کننده تنها یکی از عوامل ادامه جنگ است، دلیل دوام و ادامه این بن بست شکست مداوم ارتش عراق در ادامه دفاع و عدم استفاده از برتری کمی و کیفی نیروهای عراقی علیه هدفهای مهم در جبهه و پشت جبهه است.
تاریخ هشت سال دفاع مقدس نشانگر این موضوع است که دشمن با آنکه از حمایت بی حد و اندازه غرب در تمامی زمینه ها برخوردار بود هرگاه با مقاومت و پیروزی های سپاه اسلام مواجه می شد از ابزار های نا متعارف مثل بمباران شیمیایی استفاده می کرد که چندین نمونه آن را در عملیاتهای خیبر و والفجرهشت و... می توان مشاهده کرد و در کنار آن از حربه فشار اقتصادی ایران توسط کشورهای غربی بهره می برد. البته مقاومت و از جان گذشتگی رزمندگان و تمامی ملت ایران در مقابل این فشارها به غرب نشان داد که در مقابل اراده استوار و محکم ایران نمی توان با منطق زور و استعمار و تحریم ایستادگی کرد، زیرا ایران ملتی است که بر حق خود تا آخرین نفس پافشاری کرده و خواهد کرد و هیچ گاه در بدست آوردن و دفاع از مطالبات قانونی خود عقب نشینی نمی کند.

اهداف عملیات
هدف از عملیات خیبر عبارت بود از انهدام نیروهای سپاه سوم عراق، تامین جزایر مجنون شمالی و جنوبی، ادامه تک از جزایر و محور طلائیه به سمت نشوه و الحاق به نیروهایی که از محور زید به دشمن حمله می کردند. در نظر بود که خشکی شرق دجله از طریق هور تصرف شود تا دشمن نتواند از سمت شمال سپاه سوم را تقویت کند.
منطقه عملیات

منطقه عملیاتی که در شرق رودخانه دجله و داخل هورالهویزه واقع شده است، از شمال به العزیر و از جنوب به القرنه – طلائیه محدود می گردد.
این منطقه دارای دو نوع طبیعت متفاوت است: هور و خشکی. قسمت خشکی، که حداقل عرض آن 8 کیلومتر و حداکثر 10 کیلومتر است، توسط دو هور بزرگ – هورالهویزه در شرق و هورالحمار در غرب آن – احاطه شده است.
هم چنین، منطقه مذکور توسط رودخانه دجله به دو قسمت شرقی – غربی تقسیم می شود که 3/4 آن در شرق رودخانه قرار دارد. جاده مواصلاتی عماره – بصره نیز در غرب رودخانه واقع است.
در داخل منطقه مزبور جزایر شمالی و جنوبی مجنون واقع است. هم چنین تاسیسات دیگری وجود دارد که عبارتند از: دکل های برق، دکل های تقویتی رادیو و تلویزیون، تاسیسات و کارخانجات کاغذ سازی، چاه های نفت و ...
هور منطقه ای است هم سطح دریا که در بعضی مناطق سطح آب آن 2 تا 3 متر بالاتر از آب دریاست و به طور کلی نسبت به مناطق هم جوار گود می باشد و در مسیر رودخانه های قدیمی و دایمی به وجود می آید و دارای روییدنی هایی به شرح زیر است:
نی با ارتفاع 2 تا 7 متر که عمدتاً در جاهای عمیق می روید.
بردی(1) که معمولاً ارتفاع آن بین 1 تا 2 متر است.
چولان(2) که در جاهای کم عمق می روید و ارتفاع آن کمتر از 50 سانتی متر است.
به علت پوشش فشرده سطح هور از نی، بردی و چولان، تردد در آن تنها از معابری خاص (آبراه ها، نهر ها و یا محل عبور حیوانات وحشی) امکان پذیر است.

علت انتخاب هور
علاوه بر آنچه قبلاً ذکر شد، علت انتخاب هور به لحاظ عوامل زیر بود:
پرهیز از تک جبهه ای (حمله رویاروی و مستقیم به دشمن را تک جبهه ای می گویند).
حمله به جناح دشمن؛ شکل حضور دشمن در منطقه شرق بصره به گونه ای بود که الحاق نیروهای خودی در طلائیه و سپس رسیدن به عقبه دشمن در نشوه، جناحی عمده از دشمن به تصرف در می آمد که تزلزل خطوط دشمن را در پی داشت.
عدم تصور دشمن نسبت به انجام عملیات در هور.
بکر بودن منطقه.
غیرممکن بودن مانور زرهی برای دشمن.

استعداد دشمن
منطقه مورد نظر برای عملیات در حوزه استحفاظی سپاه سوم عراق قرار داشت و در جریان عملیات یگان های زیردر این منطقه حضور یافتند:
الف – یگان های پیاده :
تیپ های 3، 5، 11، 18، 605، 702، 704، 93، 95، 96، 701، 501، 35، 419، 108، 113، 427، 36، 22، 23، 28، 418، 422، 19 پیاده.
ب – یگان های رزهی:
تیپ های 30، 16، 6، 56، 14، 26 و 37 زرهی و تیپ 55 مختلط.
ج – یگان های مکانیزه:
تیپ های 25، 8، 27، 15 و 20 مکانیزه.
د – گارد مرزی و گارد ریاست جمهوری:
تیپ های 5، 8 و 11 گارد مرزی و یک تیپ از گارد ریاست جمهوری.
هـ – نیروی مخصوص:
تیپ 65.
و – جیش الشعبی و کماندو:
بیش از 10 گردان.
ز – توپخانه:
حدود 30 گردان.
قوای خودی

هدایت و فرماندهی عملیات بر عهده قرارگاه مرکزی خاتم الانبیا صلی الله علیه و آله وسلم بود. دو قرارگاه اصلی (کربلا و نجف) و پنج قرارگاه فرعی (نصر، حنین، بدر، حدید و فتح) تحت امر قرارگاه مرکزی بودند. یگان های عملیاتی نیز به شرح ذیل بود:
الف – سپاه پاسداران:
لشکرهای 5 نصر، 8 نجف اشرف، 31 عاشورا، 19 فجر، 41 ثارالله، 17 علی ابن ابی طالب علیه السلام، 14امام حسین علیه السلام، 27 محمد رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم و 7 ولی عصر(عج).
تیپ های مستقل 15 امام حسن علیه السلام، 10 سید الشهداعلیه السلام، 44 قمر بنی هاشمعلیه السلام، 33 المهدی (عج)، 18 الغدیر و 21 امام رضاعلیه السلام.
تیپ های مستقل زرهی 72 محرم، 20 رمضان و 28 صفر.
یگان دریایی (قرارگاه نوح).
در مجموع، سپاه پاسداران 220 گردان عملیاتی در اختیار داشت و استعداد توپخانه آن نیز 7 گردان بود.
ب - ارتش جمهوری اسلامی:
لشکر های پیاده 77، 21، 28 و 55.
لشکرهای زرهی 81، 16 و 92.
قرارگاه خاتم الانبیاءصلی الله علیه و آله وسلم به عنوان قرارگاه مرکزی:
قرارگاه نجف تحت فرماندهی قرارگاه خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله وسلم فرماندهی قرارگاه های فرعی را به عهده داشت:
قرارگاه نصرهدایت لشکر 5 نصر و تیپ 15 امام حسنعلیه السلام را به عهده داشت.
قرارگاه حدید هدایت تیپ 44 قمر بنی هاشم و تیپ 21 امام رضا علیه السلام را به عهده داشت.
قرارگاه فتح هدایت لشکر 27 محمد رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم و تیپ 33 المهدی (عج)+ تیپ 18 الغدیر را به عده داشت.
قرارگاه حنین هدایت لشکر 17 علی ابن ابی طالب علیه السلام و لشکر 41 ثارالله و تیپ 10 سیدالشهداعلیه السلام را برعده داشت.
قرارگاه بدر هدایت لشکر 8 نجف، لشکر 31 عاشورا، لشکر 19 فجر را به عهده داشت.
قرارگاه کربلا هدایت نیروهای زیر را به عده داشت.
از ارتش لشکرهای 77، 21 و 28 پیاده و لشکر 8 زرهی.
از سپاه لشکر 14 امام حسین علیه السلام، 7 ولی عصر (عج) و تیپ زرهی 72 محرم.
لازم به ذکر است که لشکر 16 و 92 زرهی ارتش در حین عملیات به کار گرفته شدند.
طرح عملیات

دو قرارگاه کربلا و نجف ماموریت داشتند ضمن تامین اهداف محوله، روی پل دوعیجی در شمال نشوه (غرب نهر کتیبان) الحاق کرده و سپس به سوی بصره ادامه عملیات دهند.
قرارگاه کربلا می بایست با عمل ازمحور زید و چسبیدن به نهر کتیبان جهت مسدود کردن منطقه ورودی دشمن در دو عیجی اقدام می کرد. قرارگاه نجف نیز پس از دستیابی به العزیر و القرنه و تصرف جزایر مجنون و الحاق به طلاییه، جهت بازکردن جاده طلاییه – نشوه که تنها امید برای ادامه عملیات و انتقال نیرو و مهمات بود، اقدام نماید. یگان های تحت امر این قرارگاه می باید با عبور از طلاییه به سمت نشوه و تامین آن در پل دوعیجی به قرارگاه کربلا(نیروهای ارتش)ملحق می شدند. قرارگاه نجف برای تصرف اهداف خود به تشکیل پنج قرارگاه فرعی (نصر، بدر، حنین، حدید، فتح) مبادرت می ورزید.
قرارگاه دیگری با نام نوحعلیه السلام وظیفه ترابری دریایی و پشتیبانی یگان های عمل کننده را برعهده داشت.
شرح عملیات

نکته قابل توجه قبل از آغاز تک، حضور گسترده نیروهای مانور قدس در مناطق عملیاتی، پس از انجام مانور در مراکز مختلف شهرستان ها بود. علاوه بر این، با توجه به مانور قدس و تهدید و اقدامات جنون آمیز دشمن و حمله موشکی به دزفول و بمباران شهرهای کرمانشاه، ایلام، رامهرمز و ...، جو کلی جنگ در کشور، شکل خاصی به خود گرفته بود.
عملیات در ساعت 21:30 روز 3/12/1362 با رمز یا رسول الله آغاز شد. در مرحله اول نیروهای قرارگاه نجف با تهاجم سراسری در مناطقی همچون تنگه و شهر القرنه، جاده بصره – العماره و نیز جزایر شمالی و جنوبی مجنون استقرار یافتند. در این میان، قرارگاه کربلا که در محور زید وارد عمل شده بود، با به دست آوردن کمترین موفقیت موجب بازگشت یگان های ارتش به مواضع قبلی خود شد.
در مرحله دوم عملیات، دو تلاش اصلی در محور جزایر مجنون و طلاییه به منظور الحاق و سپس پیشروی به سمت نشوه در نظر گرفته شد؛ بنا به عللی پیشروی انجام نشد. در مقابل، دشمن به تدریج خود را بازیافته و پس از کشف اهداف عملیات و محورهای اصلی تک، تلاش اصلی خود را ابتدا روی پاکسازی حوالی جاده بصره – العماره گذارد و سپس روی طلاییه متمرکز شد.
در ادامه عملیات، پس از آن که محور زید با عدم موفقیت مواجه شد، لشکر 14 سپاه پاسداران که تحت امر قرارگاه کربلا (ارتش) بود، آزاد شده و به همراه لشکر 27 ماموریت طلاییه را به عهده گرفت. در آن شب نبردی سخت درگرفت که تا صبح به طول انجامید . در این میان، فشار دشمن همچنان ادامه داشت و با آن که محور جاده طلاییه – به طول 6 کیلومتر– در اختیار نیروهای خودی بود، لیکن وسعت کم منطقه مانور از یک سو و آتش انبوه و بسیار زیاد دشمن از سوی دیگر، امکان پیشروی الحاق با محور جزایر مجنون را ناممکن ساخته بود. به همین خاطر از ادامه عملیات در طلاییه صرف نظر شد و به این ترتیب اهداف عملیات خیبر به حفظ جزایر مجنون محدود شد.
بر همین اساس و با توجه به فشارهای دشمن، مرحله سوم عملیات به منظور تثبیت موفقیت خودی در جزایر انجام شد. دشمن که هر گونه حضور نیروهای ایرانی در هور را خطری برای جاده بصره – العماره می دانست با اجرای آتش شدید و توان پیاده وزرهی می کوشید جزایر مجنون را بازپس گیرد. این در حالی بود که نیروهای خودی خسته از چند روز جنگ، نداشتن عقبه نزدیک و نیز عدم حمایت آتش توپخانه، به مقاومت خود ادامه می دادند. متقابلاً، دشمن با تمرکز صدها قبضه توپ روی جزایر و بمباران مداوم آن ها با هواپیما و نیز در اختیار داشتن عقبه خشکی با واحدهای زرهی خود فشارهای متعدد و طاقت فرسایی را وارد می ساخت.
به رغم وضعیت یاد شده، نیروهای خودی می کوشیدند به هر صورت ممکن جزایر را حفظ نمایند. براین اساس، سپاه پاسداران با تمام استعداد خود جهت دفع تهاجم دشمن و حفظ جزایر در آن جا استقرار یافت.
نهایتاً دشمن که در مقابل خود مقاومتی غیر قابل تصور و پیش بینی مشاهده می کرد، به تدریج از بازپس گیری جزایر ناامید شد و به تحکیم مواضع پدافندی خود مبادرت ورزید.
نتایج عملیات

عملیات خیبر که به آزاد سازی منطقه ای به وسعت 1000 کیلومتر مربع در هور، 140 کیلومتر مربع در جزایر مجنون و 40 کیلومتر مربع در طلاییه انجامید، موجب افزایش عزم بین المللی در جهت کنترل ایران و جلوگیری از شکست عراق گردید؛ به گونه ای که از تاریخ 3/12/1362 (زمان آغاز عملیات خیبر) تا تاریخ 30/7/1363 تعداد 474 طرح صلح از سوی 54 کشور مختلف جهان ارایه شد. شورای امنیت سازمان ملل نیز در تاریخ 11/3/1363 قطع نامه 552 خود را در خصوص پایان دادن به جنگ ایران و عراق تصویب نمود. این در حالی بود که هیچ یک از قطع نامه و طرح های مذکور نظر ایران را تامین نمی کرد.
هم چنین، در این عملیات فرماندهان جنگ به اهمیت تاثیر تجهیزات دریایی و آبی – خاکی برای کسب نتایج مهم و حیاتی پی بردند و نیز سپاه پاسداران به یکی از ضرورت های حساس و حیاتی در تکمیل و توسعه سازمان خود آگاه گردید و آن لزوم ایجاد تقویت و توسعه یگان های دریایی برای انجام عملیات های آبی – خاکی بود. این رهیافت، قابلیت سپاه در انجام عملیات عبور از هور و رودخانه های بزرگ را توسعه داد و هسته اصلی عملیات های بدر، والفجر8، کربلا3، 4 و 5 و نیز زمینه ای برای تشکیل نیروی دریایی سپاه پاسداران گردید.
تلفات و ضایعات عراق در این عملیات به شرح ذیل می باشد:
کشته و زخمی شدن حدود 15000 نفر.
به اسارت درآمدن 1140 نفر .
انهدام 150 تانک و نفربر و 200 خودرو.
به غنیمت در آمدن 10 تانک و 60 کامیون.
انهدام 21 تیپ به میزان 20 تا 100 درصد.
                                                      برای شادی ارواح پاک و طیبه شهدای عزیز و امام شهدا صلوات
 
نقل از شلمچه

  

ای  لاله های  سرخ آه  ای فاطمیون

آه ای طلائیــــه شلمچــــه آه مجنون

رفتیـد ای یاران ولی جا مانده ام من

ای کاروان تنهای  تنها  مانده ام من

 

 ای راهیان سرزمین نور چشم انتظار قدوم سبزتان در وادی مقدس جنوب و غرب خواهیم ماند.

 

یــــــــــــــــــــا حــــــــــــســــــــــــیــــــــــــــــنـــــــــــــــــــ (ع)


  

سعید قاسمى؛ مسؤول وقت واحد اطلاعات لشکر 27 محمد رسول‏الله‏صلى الله علیه وآله وسلم مى‏گوید:

«... گرماگرم عملیات والفجر یک، به گمانم روز دوم یا سوم بود و داشتیم توى خط، به اوضاع رسیدگى مى‏کردیم. توپخانه سپاه چهارم ارتش بعث هم مثل ریگ، روى سر بچه‏ها آتش مى‏ریخت. رفته بودیم سمت بچه‏هاى گردان مقداد. آنجا، من بودم، «مهدى خندان»، «مجید زادبود»»

با یکى دوتاى دیگر از دوستان زیر آن آتش سنگین، ناگهان دیدیم یکى از این وانت تویوتاهاى قدیمى معروف به «لگنى»، دارد گرد و خاک کنان و بکوب، مى‏آید جلو. همچین که راننده‏اش زد روى ترمز، در طرف شاگرد باز شد و وسط آن گرد و خاک، دیدیم حاج همت است که آمده پیش ما. یک دم توى دلم گفتم: یا امام زمان! همین یکى را کم داشتیم، حالا بیا و درستش کن.
حاجى تا از ماشین پیاده شد، بناى شلوغ بازار رایج‏اش را گذاشت و رو به ما گفت: آهاى! ببینم، این جا چه خبره؟ من پشت بى‏سیم قبض روح شدم، چرا کسى جواب درست و حسابى به من نمى‏ده؟
خلاصه، او داشت هیمن‏طور شلوغ مى‏کرد و ما داشتیم از ترس پس مى‏افتادیم که خدایا؛ نکند این وسط یک تیر یا ترکش سرگردان، بلایى سرش بیاورد. مهدى خندان که از حال و روز ما با خبر بود، یواشکى چشمکى به ما زد و گفت: شماها فقط سرش‏رو گرم کنید، خودم مى‏دونم چه نسخه‏اى براش بپیچم. ما هم رفتیم جلو و شروع کردیم به پرسیدن سؤال‏هاى سر کارى از همت. مثل: شما بگو از قرارگاه نجف چه خبر؟... اوضاع قرارگاه خاتم در چه حاله؟ و... این جور اباطیل. در همین گیر و دار، یک وانت تویوتاى عبورى، داشت از آنجا مى‏رفت سمت عقب. کمى که مانده بود این وانت به ما برسد، مهدى خندان که یواشکى پشت سر حاجى رفته بود، دو دستى او را بغل زد و بعد، به دو رفت طرف وانت عبورى. همت که توى گیره بازوهاى خندان قفل شده بود، وسط زمین و آسمان داد و هوار مى‏زد: ولم کن! بذارم زمین مهدى، دارم به تو تکلیف شرعى مى‏کنم.
ولى خندان گوشش به این حرف‏ها بدهکار نبود. سریع حاجى را انداخت پشت همان وانت در حال حرکت و بعد، در حالى که به نشانه خداحافظى برایش دست تکان مى‏داد، با لبخند گفت:«حاجى جون، چرا تو بایست به ما تکلیف کنى؟ تکلیف ما رو سیدالشهداءعلیه السلام خیلى وقته که معلوم کرده»


  

سلام.
بالاخره این پایگاه هم به لطف دوستان و پیگیری بچه های گروه راه اندازی شد.
امید است بتونیم تا آخرش پا به پای هم بریم؛ شاید فرجی حاصل شد و اسم مارو هم در لیست دوستداران شهدا جای دادند.
در این راه به کمک و نظرتون شدیداً نیازمندیم.
اگه لایق می دونید همراهیمون کنید.
فعلاً یاعلی مدد.
دعا یادتون نره.

دوستدار شما و شهدا: گروه فرهنگی شهید همت(واحد فرهنگی مالک اشتر1) 


86/11/24::: 4:36 ع
نظر()
  

نوجوانی جبهه ها را درک کرد
بازی پس کوچه ها را ترک کرد
رفت تا خط مقدم تا خدا
رفت تا معنا کند آیینه را
صورتش را با چفیه بسته بود
عزم او انگیزه ای پیوسته بود
مادر پیرش پر از دلواپسی
پشت پایش نور می ریزد بسی
دست حق پشت و پناهت ای پسر
دین و ایمان تکیه گاهت ای پسر»
آن بسیجی نبض فردا را گرفت
نبض فردایی فریبا را گرفت
رفت تا در جبهه ها زیبا شود
نیمه گم گشته اش پیدا شود
خاک ایران را حمایت می نمود
خونفشانی را روایت می نمود
تکه ای از آسمان مال من است
       راه پرواز من از این روزن است»
جبهه درها را به رویش باز کرد
او خودش را تا خدا آغاز کرد
بوی باروت و مسلسل، بوی خون
جانفشانی های پی در پی، جنون
واحد پول جنون پروانگی است
شعله های آتش و دیوانگی است
یورش دشمن، شقایقهای سرخ
عشق تا اوج دقایقهای سرخ
تانکها ناگاه پیدا می شوند
بی خدا یی ها هویدا می شوند
نوجوان اما پر از دلدادگی است
او پر از انگیزه آزادگی است
داخل دستان او نارنجکی است
وای! این با زندگی بیگانه کیست؟
او که این سان مست و بی پروا شده
او که این سان عاشق و شیدا شده
سنگر خود را رها کرد و پرید
پرده های خواب و رویا را درید
تانک دشمن ناگهان آتش گرفت
نقشه گردنکشان آتش گرفت
یک کبوتر از میان شعله ها
آسمان – پرواز آبی تا خدا

 

نقل از قافله


  

 

 

بعد از سه ماه دلم برای اهل و عیال تنگ شد و فکر و خیالات افتاد تو سرم. مرخصی گرفتم و روانه شهرمان شدم. مرخصی گرفتم و روانه شهرمان شدم. اما کاش پایم قلم می شد و به خانه نمی رفتم. سوز و گداز از مادر و همسرم یک طرف، پسر کوچکم که مثل کنه چسبید بهم که مرا هم به جبهه ببر، یک طرف.

مانده بودم معطل که چگونه از خجالت مادر و همسرم در بیایم و از سوی دیگر پسرم را از سر باز کنم. تقصیر خودم بود. هر بار که مرخصی می امدم آن قدر از خوبی ها و مهربانی های بچه ها تعریف می کردم که بابا و ننه ام ندیده عاشق دوستان و صفای جبهه شده بودند، چه رسد به یک پسر بچه ده، یازده ساله که کله اش بوی قرمه سبزی می داد و در تب می سوخت که همراه من بیاید و پدر صدام یزید کافر! را در بیاورد و او را روانه بغداد ویرانه اش کند. آخر سر آنقدر آب لب و لوچه اش را با ماچ های بادش مانندش به سرو صورتم چسباند و آبغوره ریخت و کولی بازی در آورد  تا روم کم شد و راضی شدم که برای چند روز به جبهه ببرمش. کفش و کلاه کردیم و جاده را گرفتیم آمدیم جبهه. شور و حالش یک طرف، کنجکاوی کودکانه اش طرف دیگر. از زمین و آسمان و در و دیوار ازم می پرسید.

- این تفنگ گندهه اسمش چیه؟

- بابا چرا این تانک ها چرخ ندارند، زنجیر دارند؟

- بابا این آقاهه چرا یک پا ندارد؟

- بابا این آقاهه سلمانی نمی رود این قدر ریش دارد؟

بدبختم کرد بس که سوال پرسید و من مادر مرده جواب دادم. تا این که یک روز بر خوردیم به یک بنده خدا که رو دست بلال حبشی زده بود و به شب گفته بود تو نیا که من تخته گاز آمدم. قدرتی خدا فقط دندان های سفید داشت و دو حدقه چشم سفید. پسرم در همان عالم کودکی گفت: «بابایی مگر شما نمی گفتید که رزمندگان نوارنی هستند ؟»

متوجه منظورش نشدم:

- چرا پسرم، مگر چی شده؟

- پس چرا این آقاهه این قدر سیاه سوخته اس؟

ایکی ثانیه فهمیدم که منظورش چیه؛ کم نیاوردم و گفتم: «باباجون، او از بس نورانی بوده صورتش سوخته، فهمیدی؟!»

 

 کتاب رفاقت به سبک تانک صفحه 36


86/11/16::: 6:11 ع
نظر()